|
شرجی انگشت زنی ست.
شرجی یعنی انگشت های سیاه زنی روی جعد گیسو آفتاب که سر می خورد معنای دوباره می شوم" درباره" را نفس روی سینه می زند انگشت جدا از حیرت به میانه تا کشاله _ما یک بار زندگی می کنیم؟_ از کناره های مرموز لب به خنده های مضاعف این تصادم به چرایی در همین زمین می پیچد تا قوس های مکرر تاویل کنند مسروری آغوش و اینکه عمق از ارتفاع ما جدا نیست. سیگار حلقه می کند دور گلو چشم ها بیرون از رنگ و این قدر متعالی ست که هزار شب می شود برای شهرزاد. رطوبت جنوب می کند و شرجی، انگشت زنی ست کشیده به گرده.
ارتعاش زمین
که لرزه می شود، انگشت از لا به لای سیگار خمیازه را دور می زند. حدوث این تقرب نا به جا کجایی حادثه را حدس وضیعت قرمز: جیغ ها ... هی تکان می خوری. ارتعاش زمین که لرزه می شود، این وطن است روی گسل سلول تنگ وهم روی سرب پیچ می خورد تو برای عشقی که داشتی به زمین به ارتعاش به لرزه تب می کنی.
۷/اذر/۹۰ |

